شرح ایبات ومتون نثر ادبیات 2 بیش دانشگاهی رشته ی انسانی ( قسمت اول)
________________________________________ با تشكر : قدیمی وصف ابر 1- ابر سياه رنگي همچون قير از روي درياي آبي رنگ به آسمان بلند مي شود كه مثل فكر و انديشه ي عاشقان گردان و مثل طبع عاشق شيدا بود . 2- ابر مانند سيلابي در ميان آب هاي راكد و آرام آسمان به حركت در آمده و همچون گرد باد تندي بود كه گرد و غبارش در آسمان معلق بود . 3- ابر از هم جدا و تكه تكه شد ودرآسمان به گردش درآمد مانند گله ي فيل هاي پراكنده اي در ميان صحراي روشن. 4- ابر گويي مثل زنگار روي آينه ي چيني بود وگويي مثل موي سنجابي برروي پارچه ي ابريشم سبز رنگي بود. 5-گويي آسمان از نظر رنگ مثل دريا بود كه ناگهان سيمرغ بچه هاي خود رابرروي آن به پرواز درآورده بود. 6- ابر از روي آسمان اين طرف و آن طرف مي رفت و آسمان گاهي روشن و گاهي تاريك مي شد و در اثر آن گاهي آسمان ظاهر مي شد و گاهي پنهان . 7- ابر مانند صندل سوهان زده اي بود كه بر روي صفحه ي زرد رنگ ريخته باشند و مانند ماده ي خوشبوئي بود كه بر روي صفحه ي شيشه اي غربال كرده اند . 8- ابر مانند آتش دود آلودي بود كه ناگهان آب بر روي آن پاشيده باشند و مانند چشم عاشقي بود كه از اين معشوق بينا روشن مي شود . 9- هواي روشن از رنگ غبار آلود و تيره و تار شده است يا مثل خان كافري كه با شمشير پادشاهي والا مقام كشته شده است . ________________________________________
با تشكر : قدیمی بوي جوي موليان 1- بوي رودخانه موليان و بوي معشوق به مشام مي رسد . 2- ريگزار آمو دريا و سنگلاخ راه زير پايم هم چون پارچه اي ابريشمي به نظر مي رسد 3- آب جيحون از شوق ديدار دوست فقط تا كمر اسب مي رسد . 4- اي بخارا شاد باش و عمر جاويد داشته باش زيرا كه امير با شادماني به سوي تو مي آيد . 5- امير همچون ماه است و بخارا همچون آسمان ،ماه در آسمان طلوع خواهد كرد . 6- امير هم چون درخت سرو شادابي است و بخارا هم چون باغ و بوستاني است ، نخل سرو در باغ و بوستان خواهد روييد . 7- 8- ستايش و مدح سود آور است اگر چه به خزانه آسيب مي رساند . ________________________________________ ب
ا تشكر: قدیمی ايوان مداين 1- اي دل عبرت بين از آنچه كه مي بيني عبرت بگير و اين خرابه هاي مداين را همچون آينه ي عبرت براي خود قرار بده 2- يكبار از كنار رودخانه ي دجله به مداين بيا و از چشمانت دجله ي دومي (اشك ) بر خاك مداين جاري ساز. 3- خود دجله به اندازه ي صد دجله به حال ايوان مداين مي گريد ، گويي كه از شدت گرماي اشك خون او گويي آتش مژه هاي چشم او شعله ور مي شود . 4- آيا مي بيني كه چگونه ساحل دجله كف به دهان مي آورد گويي كه انسان تصور مي كند لب دجله از آبله زرد شده است . 5- جگر دجله از آتش حسرت مي سوزد آيا شنيده اي كه آتش آب را بسوزاند . 6- به حال دجله پياپي گريه كن و اين گونه با ريختن اشك چشم زكاتش را بده اگرچه آب دريا خود از دجله زكات مي گيرد ( به دريا مي ريزد ). 7- چون زنجير عدل ايوان مداين پاره شد دجله گويي ديوانه شد و به زنجير كشيده شد و همچون زنجير از درد به خود پيچيد ( اشاره به امواج رود خانه ي دجله ). 8- گاه گاهي با زبان اشك و با گريه كردن ايوان را صدا بزن به اميد آنكه شايد از ايوان مداين پاسخي بشنوي . 9- هر يك از دندانه هاي قصر پياپي به انسان پند مي دهد و تو هم از صميم دل پند اين دندانه هاي قصر را بشنو و بپذير . 10- ما كه كاخ عدل و عدالت بوديم چنين ستمي بر ما روا شد پس واي بر حال قصر ستمكاران كه به چه خواري و ذلتي دچار خواهند شد . 11- گويي كه به حكم آسمان گردن ده يا به حكم خداوند اين ايوان همچون فلك واژگون شده است . 12- به حال چشمان من مي خندي كه براي چه اينجا مي گريد ، اينجا به حال آن چشمي گريه خواهد كرد كه با ديدن اين صحنه ها عبرت نگيرد و گريان نشود. 13- زمين گويي مست شده است زيرا به جاي شراب در كاسه ي سرهرمز خون ودل انوشيروان را خورده است. 14- پندهاي زيادي درتاج سر انوشيروان نوشته شده بود اكنون پندهاي زيادي بعد از مرگش در مغز سرش پنهان است. 15- خسروپرويز وآن ميوه هاي ترنج وبه همه از بين رفته اند. 16- پرويزبه هر جايي ميوه هاي طلايي داشت و از اين ميوه هاي طلايي باغ وبوستان درست كرده بود . 17- اكنون پرويز مرده است از او كمتر سخن بگو ، اكنون آن باغ هاي طلايي كجاست ، برو و آيه ي «كم تراكوا » را بخوان و عبرت بگير . 18- گفتي آن پادشاهان اينك كجا هستند اينك شكم خاك آن ها را تا ابد در دل خود جاي داده است . 19- اين خاك پادشاهان جبار زيادي را بلعيده است ولي اين گرسنه چشم ( اين حريص ) هنوز از خوردن آن ها سير نشده است . 20- اي خاقاني از اين دنيا عبرت بگير تا اين كه خاقان از تو عبرت بگيرد . ________________________________________ ب
ا تشكر: قدیمی جدال سعدي با مدعي در بيان توانگري و درويشي 1- يك در نفر در ظاهر مانند درويشان نه در باطن مانند آنها در مجلسي نشسته بود ديدم 2- و يكسره زشت گوئي مي كند و شروع به سرزنش توانگران مي كند . 3 - تا اينكه سخن به جايي رسيد كه انسان ها ي درويش قدرت و توانايي ندارند و ثروتمندان ارادت و دوستي . 4- معني بيت:انسان هاي بخشنده پول براي بخشش ندارند و ثروتمندان كرم و جوانمردي و بخشش ندارند . 5- سعدي گفت : اي دوست ثروتمندان مايه ي درآمد فقيران و ذخيره براي عابدان و مورد توجه زيارت كنندگان و پناهندگان و حمل كننده ي بارهاي سنگين براي آسايش ديگران . 6- معني بيت 7- تو نمي تواني به بخت واقبال آنها برسي جز دوركعت نمازخواندن آن هم بافكرپريشان. 8- اگر قوتي براي يخشيدن و عبادت است اين عمل براي ثروتمندان راحت تراست كهمال پاك دارندولباسهاي كثيف وآبروي حفظ شده وآسوده خاطر. 9- ونيروي بندگي درلقمه حلال است ودرستي عبادت در لباس پاك معلوم است كه از شكم گرسنه چه كاري بسر مي ايد و از دست خالي چه بخشندگي و از پاي بسته چه حركت و از دست گرسنه چه خيريست . 10- معني بيت : آن كسي كه مخارج فردايش مشخص نيست شب با پريشاني و اشفتگي مي خوابد 11- معني بيت : مورچه براي اينكه در زمستان آسوده باشد در تابستان به جمع آوري آذوقه مي پردازد . 12- آسايش با فقر بدست نمي آيد و آسودگي خاطر در تنگ دستي ممكن نيست يكي تكبيرالحرام نماز عشا را دارد و ديگري منتظر غذا و شام است . 13-معني بيت : انسان هاي ثروتمند به خداوند و عبادت او مشغول اند و انسان هاي فقير خاطري آشفته و پريشان دارند 14- شروع كرد به توهين كردن وبي شرمي. 15- چنان تعريف در توصيف آنها گفتي وسخن هاي پوچ وبي هوده گفتي كه درخيال تصور كنندكه پاد زهرند ويا رزق روزي مردمند. 16- آنقدر مغرورو خودپسند ونفرت انگيزمشغو مال ونعمت دنيا وشيفته مقام وثروت كه سخن نمي گويند جزبه ناداني ونگاه نمي كندجزروي بي ميلي. 17- دانشمندان وعالمان را به گدايان نسبت مي دهند وفقيران را بي سروپايي سرزنش ميكنند. 18- سعدي گفت: آنها را(ثروتمندان)سرزنش نكن كه آنها صاحبان كرمند. مدعي گفت: اشتباه گفتي آنها اسير پولند،چه سودي است كه مانند ابر بهاري هستند و نمي بارند 19- پول وتوانايي دارند امانمي بخشند وقدمي در را ه خدا برنمي دارند وپولي بي منت وآزار واذيت نمي دهند ومالي را به سخن بدست مي آورند وبا خسيسي نگه مي دارندودر حسرت زندگي مي كنند. 20- ثروت انسانهاي بخيل بعداز مرگش معلوم مي شود گفتم خصلت توانگران واقف نشده اي مگر در حالي كه از آنها گدايي كرده اي و خواسته ات را اجابت نكرده ام. 21- گفت براساس تجربه اي كه داشتم مي گويم زير دستان خود دم درمي گذراندو خدمت كاران سنگدل مي گذارند كه اجازهي ورود به افراد ديگر را ندهند وبر سينه ي عالمان دست ستم مي گذارند. 22- گفتم: به خاطر آنكه از دست انسانهاي پرتوقع خسته شده اندو از نامه درخواست كمك گدايان به امان آمده اند وعقلاً غير ممكن است كه اگر سنگ ريزه هاي بيابان در شود چشم گدايان پر شود. 23- واز عواقب آن نمي ترسند. 24- معني بيت:اگر كلوخي ( سنگي ) بر روي سر سگي بيفتد او با شادماني فكر مي كند كه آن استخوان است . 25- معني بيت : اگر جنازه اي را دوش به دوش بكشند انسان پست فكر مي كند كه آن سفره ي غذاست. 26- خداوند به توانگر با چشم لطف مي نگرد و او به دليل همين عنايت الهي به حرام نمي پردازد. 27- آيا ديده اي كه دست نادرستي به گردن اويخته شود ( بشكند ) يا فقيري به زندان بيفتد و جزبه خاطر فقرا . 28- معني بيت : با گرسنگي تواني براي عبادت نخواهد بود و فقر و بيچارگي اختيار عمل را از پرهيزگار مي گيرد . 29- به من توجه نكن تا ديگران چنين توقعي نداشته باشند زيرا به واسطه ي هجوم خواهندگان ثوابي نتوان بود كه من بر حال ايشان رحمت مي برم : دلم به حالشان مي سوزد . 30- تو حسرت مال آن ها را مي خوري و اين شيوه ي انسان هاي كم عقل است كه وقتي از آوردن دليل ناتوان مي شود دشمني آغاز مي كند . 31- اگر از مخالفت با بتان دست بر نداري تو را سنگسار مي كنند ( خطاب آذر به ابراهيم – سوره مريم – 46) 32- مردم از اين بحث و گفت و گوي ما تعجب كرده بودند نزديكان خداوند بزرگ و بلند مرتبه انسان هاي توانگري هستند كه خلق درويشان را دارند و درويشاني هستند كه همت توانگران را دارند و بزرگترين توانگران آن كسي است كه به فكر باشند و بهترين فقرا آن كسي است كه به توانگران بي اعتنا باشند . 33- هر كس به خداوند توكل كند او را بس است .(سوره ي طلاق- 2 ) 34- و بعد از خشم گرفتن من رو به درويش كرد و گفت : سر گرم چيز هاي پوچ هستند 35- معني بيت : اگر در اثر نيستي و فقر كسي هلاك شود من مال و ثروت دارم و نمي ترسم همان طور كه مرغابي از طوفان نمي ترسد . 36- معني بيت : انسان پست وقتي در زندگي از پس گرفتاري خود بر مي آيد مي گويد كه همه ي عالم بميرند و من غمي ندارم . 37- سفره ي نعمت ها را همين كرده مي بخشند ، طالب نام نيك اند و خواهان بخشش خداوند و اينان . 38- به حكم قاضي راضي شدم ــ بيش از اندازه ي فكر و فهم ما سخن گفت . 39-چشم پوشي كرديم و بعد از كشمكش دوستي كرديم و شروع به جبران كرديم . 40- اي درويش از كار روزگار شكايت نكن اگر به اين شيوه بميري بدبختي ( روش تيره 41- اي انسان توانگر وقتي از امكانات برخوردار هستي هم خودت و هم به ديگران ببخش زيرا در اين صورت دنيا و آخرت در دست توست ________________________________________
با تشكر : قدیمی سر رشته ي آمال 1- اي خدا نشانه ها و پديده هاي آفرينش فهرستي از جمال و كمال تو هستند. 2- مغرب ادبارها ( گرفتاري ها و بدبختي ) نشانه ي قهر و خشم تو و مشرق اقبال ها (خوشبختي ها ) نشان دهنده ي لطف توست . 3- اي خدا گناهان ما از ميزان بخشش تو نمي كاهد همان طور كه آيينه از زشتي تصوير تغييري نمي كند . 4- اگر بال و پروانه سوخت مهم نيست چون شمع با شعله ي خود پرو بال به پروانه مي دهد . 5- از شدت تنهايي مدتي با عقل همراه شدم ( از ديد عقل قضايا را تحليل و تجزيه كردم ) اما خار استدلال دامن وجود مرا ريش ريش كرد ( مرا از حقيقت دور كرد ). 6- با گذشت هر شب از روزي و رزق ما كاسته مي شود به اين دليل كه سوراخ غربال آسمان تنگ تر مي شود .(حسن تعليل) 7- همان طور كه قرعه و فال فالگيران دائماً در حال تغيير است ، نيت من هم لحظه به لحظه دگرگون مي شود . 8- اي صائب هر وقت كه مي خواهم يأس و نا اميدي را سروسامان بدهم و از خود دور كنم ، زلف او مرا به سر رشته ي آرزوهايم هدايت مي كند و گرفتار مي شوم ________________________________________
با تشكر : قدیمی شعر و شاعري 1- معني بيت : صفت حقيقي موجودات پيش وپس دارد پس اول انبيا خلق شدند و بعد شعرا . 2- اين گروه ( شاعران ) بلند مرتبه شعر هاي زيبا به رشته ي نظم مي كشند و معاني را زينت مي بخشند . 3- در آن هنگام در ايران شاعران شيوا كلام بسيار بودند . 4- در اوايل حكومت شاه طهماسب كه جايگاهش در بهشت است به شاعران بسيار توجه مي شد به طوري كه اشخاصي همچون شرف جهان و مولانا حيرتي از هم صحبتان مجلس پاك پادشاه بودند . 5- و در اواخر عمر در امر به معروف و نهي ازمنكر زياده روي ميكردند و چون اين گروه را جزء صالحان نميدانستند و به آن ها زياد توجه نمي كردند و اجازه ي عرضه ي شعر به آن ها نمي دادند . 6- آن ها بايد در شأن و مقام حضرت علي و ائمه (ع) قصيده بگويند . 7- ابتدا جايزه و پاداش از روح پاك ائمه توقع داشته باشند و بعد از آن از ما زيرا كه فكر و انديشه ي دقيق و مفاهيم با ارزش را و همچون استعاره هاي كم كاربرد را به شعر در مي آورند و آن ها را به پادشاهان نسبت مي دهند كه از نظر محتوا دروغ ترين آن ها بهترين آن هاست و اكثر آن ها درست و بجا بكاربرده نشده است ، اما اگر اين ها را به ائمه نسبت بدهند ( بهتر است ) زيرا مقام آن ها بسيار بالا تر است و به واقعيت و حقيقت نزديك تر است منظور اين كه مولانا جايزه از پادشاه نگرفت و وقتي اين خبر به او رسيد او تركيب بند مولانا حسن كاشاني را در شأن حضرت علي( ع ) ( كه پادشاه تخت هدايت است )سروده بود كه در حقيقت اين سروده الهام الهي بود و سخنوران آن زمان از گفتن مثل ان ناتوان بودند را جواب گفت ( نظيره گوئي كرد ) و نزديك به 50يا 60 تركيب بند شيوا كم كم به شاه عرضه كرد و همه ي آن ها مفتخر به گرفتن جايزه شد از جمله مشهور ترين اين شاعران كه گروهي در ايران و گروهي در ديگر ممالك بودند كه از يكديگر سبقت مي گرفتند اول مولانا ضميري اصفهاني است كه او برترين و برگزيده ترين شاعران زمان خود بود ، علم فالگيري را خوب مي دانست و به اين جهت ضميري تخلص ميكرد ميدان باطنش منبع و گنجي از مفاهيم بلند بود وآرايش فكر وانديشه اش به فصاحت و شيوايي سحباني بود مردم و همه ي شاعران او را بزرگترين شاعران مي دانستند سخنان مرواريد گونه اش از حد و اندازه خارج است بسيار تيز هوش بود هر روز حداقل ده غزل مي سرود شعر اكثر شاعران قبل از خود را نظيره گويي كرده بود و يكه بيت هاي فرد كه مثل مرواريد هاي درخشان بود از درياي پر طلاطم ذوق و طبعش ظهور ميكرد ( به ساحل ظهور مي آمد ) مي سرود . 8- اين بيت را از نظر مدح عالي سروده است : آن روز كه ايران كاخ شاه بنا شده بود هنوز زمين مثل يك مشت گلي در دست بنا ( خداوند ) بود . 9- در راه زيارت كربلاي برافراشته و بلند مرتبه پاي او را سرما زد ، قطعه اي در مورد سرود : اي دل راه كربلا را بايد با سر پيمود تا بتوان به زيارت پادشاه دين و دنيا ( امام حسين ( ع) )رسيد . 10- من اشتباه كردم كه اين راه را با پا پيمودم ( به اين دليل پايم را سرما زد ) و من مقصر بودم و سرما گناهي ندارد . 11- ولي گناه من پذيرفته است زيرا كه در راه و در آرزوي رسيدن به تو چنان مست و مدهوش بودم كه سر از پا نمي شناختم . 12- شعر هاي با ارزش و مضامين زيبا ي او بسيار است در بين تمام شاعران به رشته ي نظم مي كشند مشهور است و در كتاب تذكره ي مير تقي كاشاني خلاصه ي آن ذكر شده است . 13- شاعراني ديگر مولانا محتشم از سرزمين كاشان است كه در شعر وشاعري شهره ي همه جاست ، شعرش بسيار باشكوه و آرايه هاي ادبي كه مولانا محتشم در شعر خود مي آورد دست انديشه ي شاعران به آن نمي رسد . 14- و سه نمونه از آن قصيده اي است در ستايش اسماعيل ميرزا كه يك مصراع آن بر تخت نشستن . پادشاهي اوست . 15- قصيده هاي پر تكلف و غزل ها و تركيب بندهاو ترجيع بند هاي زيادي دارد . 16- اما مرثيه اي در سوگ سروده اي براي امام حسين (ع ) به رشته ي نظم در آورده است كه ابيات با ارزش و مفاهيم بسيار دقيق در آن وجود دارد كه گوش سخن همچون گوشواره اي تا ابد و تا روز قيامت آن را به يادگار خواهد داشت .و به مرثيه ي شيخ آذري و اين شعر به شعر مرثيه ي شيخ آذري كه خدا رحمتش كند كه تا آن روزگار هيچ يك از شاعران نتوانسته بودند نظير آن را بگويند خط بطلان كشيد . 17- معني بيت : روزي كه سر مبارك امام حسين به سر نيزه ها رفت گوئي خورشيد از پشت كوهسار طلوع كرد . 18- معني بيت: مي ترسم ( مطمئنم ) وقتي بخواهند قاتل او را مجازات كنند خداوند به طور كلي رحمت خود را بر انسان ها قطع كند . ________________________________________
با تشكر :( قدیمی) بزم محبت 1- به همان نازي كه ليلي به كجاوه مي نشيند غم عشق او در خانه پنهان دلم جاي مي گيرد . 2-به دنبال كجاوه و محمل معشوق آن چنان گريه مي كنم (كه خاك گل مي شود ) و شتر در گل مي ماند . 3- اگر خاري در پا فرو رود به آساني بيرون مي آيد ، اما خار غم عشق كه در دل فرو مي رود سخت است . 4- به دنبال شتر او به آرامي و آهستگي حركت مي كردم چرا كه مي ترسيدم غباري برخيزد و به دامان معشوق بنشيند . 5- دل مرا آزار مده زيرا مرغ وحشي دل اگر از روي باغي بپرد نشستن و برگشتن آن مشكل است . 6- به گلي كه به سرو مي خندد تعجب روا نيست چرا كه سرو پاي در گل و اسير است . 7- بزم عشق و محبت راتحسين مي كنم چرا كه در اين بزم تفاوتي بين شاه و گدا نيست . 8- اي طبيب از طلب و كوشش دست بر ندار زيرا هيچ كس تا ابد بين دو منزل ( دنيا و آخرت ) نمي ماند ، چنين نيز برداشت مي شود ( اگر كسي در نيمه راه دست از طلب دارد به معشوق نميرسد . ________________________________________
با تشكر : (قدیمی) شرح درد مشتاقي 1- با صد ها دفتر سخن گفتم باز هم نمي توانم شور و اشتياق خود را بيان كنم 2- اگر با لب و دهان خودم همراه مي شدم مي توانستم مانند ني گفتني هاي زيادي بيان كنم . 3- مدتي است كه اين قلم خوشبو و معطر و تاريخ نگار و شيوا نويس من رسم فراموشي پس گرفته است و آن گونه كه بايد از دوستان قديمي و پاك ياد كند ، ياد نمي كند ياد كردن دوستان براي انسان ( براي معشوق ) بسيار خوش و مبارك است . 4- اكنون زمان چرت زدن سحرهاي ماه رمضان است كه اين گونه در نوشته ها خطا و اشتباه مي آيد خداي بزرگ خودش رحم كند . 5- در شب هاي مهتابي نامه ها مي نويسند و هر جا را كه اشتباه مي شود بلافاصله پاك مي كند 6- اعتراض خواهي كرد چرا به اين شيوه و زبان و مضمون نامه نوشتم . 7- بله اعتراض شما وارد است اما از نامه نوشتن شب ها تا صبح خبر نداري زيرا كه شما در اتاق خنك شمالي استراحت مي كرديد و من تا زماني كه............ ( مراد ) براي وضو گرفتن به سر حوض آمد نشسته بودم . 8- تغيير شيوه ي زندگي به هنگام درمانگي و خستگي مثل عوض كردن اسب هاي يدكي در طول مسافت هاي سير الآن طوري بيخواب و ناتوانم كه اگر شوق شما نبود حتي يك حرف نمي توانستم بنويسم . 9- معني بيت : مانند چارپايان تا كي بايد خورد و خوابيد اكنون زمان ، زمان خواندن قرآن است 10- اما از خستگي و بيخوابي كه ماه رمضان هم مزيد بر علت شده است الآن خيلي خسته ام . 11- اي كاش آن قدر آگاهي و توانايي داشتم كه بتوانم يك حزب قرآن (4/1 جزء ) و دعاي سحر بخوانم و بطور كلي جزء غافلان نباشم ، چرا كه فردا بايد مرد. اين ماه رمضان هم گذشت هيچ كاري نكردم . 12- معني بيت : امسال گذشت اي كاش مي دانستم كه آيا براي بدست آوردن رضايت و خشنودي تو سال ديگري هم خواهد بود . 13- توجه داشته باش كه عمر انسان كوتاه است و ايده هاي انسان بسيار طولاني خدا شما را سالم نگه دارد و اگر بخواهد بنده ي درافتاده در اين شب هاي پر ارزش قدر فراموش نكرده ايد 14- مگر انسان صاحب دلي روزي در حق من بيچاره دعايي بكند . ________________________________________
با تشكر: ( قدیمی) كي رفته اي ز دل 1- ( اي خدا ) تو از دل من بيرون نرفته اي كه بخواهم آرزويت را كنم و تو پنهان نبوده اي كه بخواهم تو را پيدا كنم . 2- تو غايب نبوده اي كه طالب حضورت باشم و پنهان هم نبوده اي كه بخواهم تو را آشكار كنم .3- در نهايت جلوه گري خود را متجلي كرده اي تا من با تمام وجود به تماشايت بنشينم . 4-قد و قامت زيباي خود را در آيينه ي چشمان من ببين تا تو را از عالم فرشتگان با خبر سازم 5- اي كاش با شور و مستي از حرم و صومعه مي گذشتي تا تو را قبله گاه همه مي كردم . 6- يك شب مي خواهم نقاب از چهره ات بردارم تا تو را خورشيد كعبه و كليسا كنم . 7- اگر روز قيلمت همه نعمت بهشتي را به من دهند ، من همه آن ها را فداي قامت زيباي تو مي كنم 8- در كارگاه عشق هر گاه كه به چهره ي زيباي تو نگاه مي كنم كار من زيباتر مي شود . ________________________________________
با تشكر : (قدیمی) موافق ثابت قدم 1- هرگز غم كم و زياد دنيا را نمي خوردم زيرا كه اصلاً به فكر كم و زياد مال دنيا نبودم . 2- هر ملتي كه انسان هاي انديشمند نداشته باشد از صحنه ي روزگار محو خواهد شد و به فراموشي سپرده خواهد شد . 3- در نظر انسان هاي انديشمند هر كسي كه به فكر مردم جامعه احترام نگذارد شايسته احترام نيست . 4- با آنكه تنگ دستم و آسايش ندارم ولي آسايش خاطري دارم كه حتي جمشيد ( پادشاه سلسله ي پيشدادي )هم ندارد . 5- عدالت و انصاف طرف داران زيادي داشت اما مانند فرخي اين گونه ثابت و استوار نبودم . ________________________________________
با تشكر : (قدیمی) شب مهتاب 1- اواخر فصل بهار است و آغاز شكوفايي گل سرخ / و من كنار ديوار روي سنگي نشسته ام 2- در كنار دره ي دربند و در دامنه ي كوهسار / هواي شمران هم كمي تاريك است به خاطر نزديكي به غروب. 3- هنوز اثر روز بر فضاي اوين ( نام محلي ) آشكار بود . 4- آفتاب تازه در پشت كوه غروب كرده بود / و اطراف شهر از دور به خوبي ديده نمي شد . 5- جهان نه شباهتي به روز داشت و نه به شب / و به خاطرسرخي شفق نصف آسمان همچون پرچم آشوبي بود . 6- و نصف ديگر همانند پرده ي زريني بود . 7- وقتي آفتاب در پشت كوه ها پنهان شد / از سمت شرق از پشت درختان ماه طلوع كرد . 8- هنوز شب نشده آسمان از ستاره ها چراغاني شد / جهان از نور مهتاب نوراني شد . 9- و اين نور سفيد زمين را مانند عروس سفيد پوشي كرد . 10- اگر چه روشن شب تاريك و سياهي است / ولي خلاف هر شب امشب شب نوراني و روشني است . 11- شما هر آنچه كه زيباست به ماه تشبيه مي كنيد / بيا و بس كه امشب ماه و دهر رنگ اميد به خود گرفته است . 12-همانا در اين شب نوراني ماه ودهر رنگ اميد به خود گرفته است . 13-جهان از افكار روشن عرفاني هم روشن تر است / و آن عشق هاي پنهاني و باطني همدم روح و روان من است . 14- ذهنم از افكار روشن نوراني شده است / چرا كه در شب مهتابي فكر انساني هم روشن و نوراني مي شود . 15- در حاليكه دل ، همانند شب تاريك افسرده است . 16- بر روي بلندي نشسته ام و مقابل چشمانم تا جايي كه چشم كار مي كند منظره و چشم انداز است . 17- انديشه هاي دور و درازي بر سر افتاده و در اين فكرم كه به اطراف آسمان پرواز كنم . 18- افسوس كه روزگار به من مانند شاهين پر پرواز نداده است . 19- نور ماه از لابه لاي شاخه ي بيد خال هاي سفيدي را بر روي جوي بار و چمنزار انداخته است . 20- همانند قلب نااميد و مأيوسي كه نقطه هاي اميدي هم در آن وجود دارد / چه خوب است كه جواني ام تكرار شود . 21-سي سال به عقب برگردم و به سال بيست عمرم برسم . 22- جنگل تاريك و دشت سفيد همه جاي سرزمين تجريش به صورت سايه روشن ديده مي شود. 23- از ديدن سايه روشن هاي تجريش ، سايه روشن هاي عمرم ( خاطرات خوب و بد ) تداعي شد . 24- چرا كه روزگار گاهي تلخ و گاهي روشن سپري شد . 25- وقتي ماه نور خود را بر روي ابر مي افشاند / ابر همچون پنبه اي آتش گرفته مي شد. 26- از من سؤال نكن كه چرا شاد و خوشحالم / چون كه هيچ به اندازه ي من طبيعت را نمي داند. 27- مگر افرادي كه مثل من نكته سنج و دقيق اند . 28- در هنگام شب از نور چراغ حباب سبز رنگ چه شكلي مي شود / نور ماه مناظر باغ را به همان رنگ كرده است . 29- اين دل پر از غم و اندوه من نشان آرزوهاي خود را از لابه لاي درختان سراغ مي گرفت . 30- كجاست آن دوست عزيزي كه مرا تشكيل دهد . ________________________________________
با تشكر:( قدیمی) ني محزون 1- اي ماه تو امشب براي درد هاي دل من تسكيني هستي چون تو هم درد من بيچاره هستي . 2- همان طور كه تو در حال كاهش ( هلالي شدن) هستي من نيز رو به ضعف و ناتواني دارم و ميدانم كه تو از دوري خورشيد چه درد ها و رنج هايي مي كشي . 3- اي كسي كه بيابان هاي سخت عشق را مي پيمايي تو هم مانند من استراحت و آرام و قراري نداشتي . 4- من هر شب به ياد معشوق ( همچون ماه ) دامنم پر از اشك است تو هم دامنت پر از ستاره ي پروين است . 5- همه ي مردم به هنگام شب غم و غصه ي دل را در چشمه ي ماه مي شويند و پاك مي كنند ( مردم انسان هاي غمگين و شب با ماه درد دل مي كنند ) از بخت بد من تو هم امشب افسرده و غمگين هستي . 6- اي ماه تو آينده بخت و غبار آلود و تيره ي من هستي و من بخت و اقبال خويش را در تو مي بينم . 7- مگر ني غمگين از خاك فرهاد روييده است كه اينگونه از دوري معشوق ناله و شكوه ي غمگيني سر مي دهد . 8- اي باد خزان ( خطاب به معشوق ) تو كه اينگونه دل شكننده و ويران كننده و عذاب دهنده هستي اگر به داوري بنشيني و انصاف بدهي درمي يابي كه مستحق نفرين من هستي 9- اي پيام آور شادي و نشاط و طراوت كي به اين دل پژمرده و غمگين ما سر خواهي زد 10- اي شهريار اگر روش همه ي انسان ها عشق و محبت باشد چه زندگي زيبا ، چه دنيايي همچون بهشتي خواهد بود . ________________________________________ قدیمی با تشکر:
مدرس دانشگاه ودبیر دبیرستانها ومراکز پیش دانشگاهی استان گلستان