معنی شعر بهار عمر

قابل توجه دانش آموزان  سال چهارم:

لطفا ادامه ی مطلب را کلیک کنید

ادامه نوشته

داستانک

لطفا ادامه ی مطلب را کلیک کنید:

ادامه نوشته

چند حکایت زییا از گلستان

لطفا ادامه ی مطلب را کلیک کنید:

ادامه نوشته

قحطی

اوایل دهه شصت نوجوانی بیش نبودم،
اما خوب به خاطر دارم آن روزهایی را كه تنها شامپوی موجود، شامپوی خمره ای زرد رنگ داروگر بود.


و از همان شامپوها یك عدد صورتی رنگش كه رایحه سیب داشت گیرمان می آمد حسابی كیف می كردیم.
سس مایونز كالایی لوكس به حساب می آمد و پفک نمکی و ویفر شكلاتی یام یام تنها دلخوشی كودكی بود.


صف های طولانی در نیمه شب سرد زمستان برای 20 لیتر نفت،


بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كامیون در محله ها توزیع می شد،


خالی كردن گازوئیل با ترس و لرز در نیمه های شب.
روغن، برنج و پودر لباسشویی جیره بندی بود،
پوشیدن كفش آدیداس یك رویا بود.

همه اینها بود، بمب هم بود و موشك و شهید و ...
اما كسی از قحطی صحبت نمی كرد

یادم هست با تمام فشارها وقتی وانت ارتشی برای جمع آوری كمك های مردمی وارد كوچه می شد
بسته های مواد غذایی، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازیر بود.
همسایه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهربانی بود، خب درد هم بود.

و اما امروز



امروز اما فروشگاه های مملو از اجناس لوكس خارجی در هر محله و گوشه كناری به چشم می خورند و هرچه بخواهید و نخواهید در آنها هست.
از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوی خارجی، لباس و لوازم آرایش تا موبایل و تبلت، داروهای لاغری تا صندلی های ماساژور، نوشابه انرژی زا تا بستنی با روكش طلا، رینگ اسپرت تا...

و حال با تن های فربه، تكیه زده بر صندلی های نرم اتومبیل های گرانقیمت از شنیدن كلمه قحطی به لرزه افتاده به سوی بازارها هجوم می بریم.

متاسفانه اشتهایمان برای مصرف، تجمل، پُز دادن و له كردن دیگران سیری ناپذیر شده است ...

ورشكسته شدن انتشارت، بی سوادی دانشجوهامان، بی سوادی استادها، عقب افتادگی در علم و فرهنگ و هنر، تعطیلی مراكز ادبی فرهنگی و هنری و ...
برایمان مهم نیست ولی از گران شدن ادكلن مورد علاقه مان سخت نگرانیم! ...
می شود كتابها نوشت...
خلاصه اینكه این روزها لبخند جایش را به پرخاش داده و مهربانی به خشم.

فقط كافیه یك ذرّه احساس كنیم كه یكى مخالف نظر ماست اونوقت چنان نابودش می كنیم كه انگار هیچ خدایی رو بنده نیستیم
هركس تنها به فكر خویش است، به فكر تن خویش!
قحطی امروز قحطی انسانیت است؛
قحطى اخلاق است؛

تقدیر

امتنان  وسپاس  بی کران تقدیم همه ی خوانندگان عزیزم

نظرات ومحبتهای بی دریغتان تنها سرمایه ی این حقیر است .بدرود و برکام باشید!

چرا من؟

چرا من؟

 

خدایا چرا من ؟

آرتور اش

قهرمان افسانه ای تنیس

هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.

طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.

یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود:"

چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟"


آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:


در سر تا سر دنیا

بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند.


حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند.



از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند



و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند



. پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند.



پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابفات بین المللی ویمبلدون را می یابند.


چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند



و دو نفر به مسابقات نهایی.




وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم


، هرگز نپرسیدم که "خدایا چرا من؟"



و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :


"چرا من؟"

پاسخ به سوال مجاز

درخصوص پاسخ به نحوه ی تشخیص  علاقه های  باید عرض کنم :

اچون تعداد علاقه های مجاز   به تعداد خود مجازها متنوع وفراوان است
و در تعداد علاقه ها حدی وجود ندارد بالطبع کار تشخیص  آنها هم کمی دشوار می شود ودر کتابهای  بیان هم  که توسط اساتید بزرگی چون استادان دکتر شمیسا دکتر کزازی دکتر همایی دکتر تقوی  دکتر احمد نزاد ودیگران در این خصوص وجود دارد به تعداد معدودی از آن ها اشاره شده  ودر کتب دانشگاهی  ودرسی به همان علاقه  های پر کاربرد  بسنده می شود .علی ای حال تنها راه تشخیص علاقه های مجاز تمرین و ممارست بیشتر ودیدن نمونه های شعری بیشتر است .

دعوای حافظ.صائب وشهریار

دعوایی که بین حافظ و صائب و شهریار بر سر “آن ترک شیرازی” اتفاق افتاده:

به قول حضرت حافظ:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را

و صائب در جواب می‌گوید:
هر آنکس چیز می‌بخشد، ز جان خویش می‌بخشد
نه چون حافظ که می‌بخشد سمرقند و بخارا را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را

و شهریار در جواب می‌گوید:
هر آنکس چیز می‌بخشد بسان مرد می‌بخشد
نه چون صائب که می‌بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می‌بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را

و دوستی گوید:
هر آن کس چیز می‌بخشد، به زعم خویش می‌بخشد
یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را
کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در عقبا
                               نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را

سخن ادبی


دنیا مانند پژواك اعمال و خواستهای ماست. اگر به جهان بگویی: "سهم منو بده..."
دنیا مانند پژواكی كه از كوه برمی گردد،
به تو خواهد گفت: "سهم منو بده..." و تو در كشمكش با دنیا دچار جنگ اعصاب می شوی.
اما اگر به دنیا بگویی: "چه خدمتی برایت انجام دهم؟..."
دنیا هم بتو خواهد گفت:
چه خدمتی برایتان انجام دهم؟ ..."

بیهقی

 لطفا ادامه ی مطلب راکلیک کنید:

ادامه نوشته