شرح متون نظم ونثر کتاب های درسی زبان وادبیات فارسی متوسطه وبیش دانشگاهی

 

پاسخ خودآزمايي هاي

زبان و ادبيات فارسي پيش دانشگاهي

درس اول ني نامه ص 7

1-   جدايي : دوري از مقام وصل ، جدايي روح ما از روح كل

ني : انسان عاشق دورافتاده از محبوب ازل ، انسان عارف يا كامل ، مولوي

نيستان : عالم معنا ، ذات حق و مكان وصل

2-   بيت چهارم

3-   تاثير مثبت و منفي ني برافراد ، هم در شادي نواخته مي شود و هم در غم

4-   نابودي

5-   پرده ي اول : نغمه و آهنگ و موسيقي / پرده ي دوم : حجاب و مانع

پرده دريدن كنايه از آشكار كردن اسرار دل ، رسوا كردن

6-   عشق ، معشوق (خداوند)

7-   زيرا روح نيايش در تاروپود آن تنيده است .

درس دوم مناجات نامه ص 11

1- الف – نروم جز به همان ره كه توام راه ، نمايي = تنها آن راهي را خواهم پيمود كه تو آن را به من نشان مي دهي در اين صورت راه مفعول و م متمم است .

ب- نروم جز به همان ره كه توام راهنمايي = تنها راهي را خواهم پيمود كه تو راهنماي من هستي  م مضاف اليه براي راهنما مي باشد.

2- بيت 6 همه بيشي تو بكاهي همه كمي تو فزايي .

3- مضامين اخلاقي ، عرفاني و تربيتي يا حاوي نيايش هاي لطيف و زيبا ، لبريز از معارف و آموزش هاي اخلاقي و اجتماعي است .

4- رحيم ، عظيم ، كريم ، حكيم ، بخشنده ، ستارالعيوب ، علام الغيوب .

درس چهارم كاوه آهنگر ص 28

1-   ستايش داد پيشگي و تاكيد بر دادگري

2-   هردو انقلاب مردمي و ضد شاهان ستمگر بوده است

3-   چون به خدا ناسپاس و دچار غرور شد و گفت من خدا هستم .

4-   خوهاي اهريمني و بيداد و منش خبيث .

5- نفوذ به خورشخانه و دربار و نجات دادن يكي از دونفري كه قرار بود هر روز كشته شوند.

6-   حضرت ابراهيم (ع)

7-   ضحاك

8-   ضرب المثل جاي سوزن انداختن نبود

9- شاهنامه ، سرگذشت ملتي است در طول اعصار و نشان دهنده ي مردمي است كه براي آزادگي و شرافت و فضيلت جنگيدند و نشان دهنده ي فرهنگ و انديشه و آرزوي آن هاست .

درس پنجم ، گذر سياوش از آتش ص 35

1- زمينه ي داستاني : ماجراي سياوش و گذر او از آتش ، شكل كامل داستاني دارد.

زمينه ي قهرماني : سياوش از نظر نيروي مادي و معنوي ممتاز است و در برابر خودخواهي و كام خواهي سودابه ايستادگي مي كند.

زمينه ي قومي و ملي : كليه ي ويژگي هاي سياسي و اعتقادي بيان شده در داستان ، نمايانگر زمينه ي ملي است مثل كافور به كفن زدن در هنگام مردن ، مراسم آزمايش گذر از آتش (سوگند خوردن)

زمينه ي خارق العاده : گذر سياوش از آتش .

2- او سوار بر اسب مي شود ، لباس سفيد به تن مي كند و بر آن كافور مي پاشد ، كلاهخود طلايي بر سر مي گذارد ، خندان و با دلي پر اميد به سوي آتش مي رود.

3-   اندوهگين شدن و گريستن بر حال او

سراسر همه دشت بريان شدند          برآن چهر خندانش گريان شدند

4- همي خاك نعلش برآمد به ماه ، زمين گشت روشن تر از آسمان ، توگفتي شب آمد به روز

5- با شنيدن اين سخنان تهمت آميز : آتش دوزخ برايم آسان گشت . يا اين تهمت آنقدر سوزنده است كه آتش دوزخ برايم آسان شد.

6-   اگر پاك باشم خدا مرا نجات مي دهد. اگر بي گناهم رهايي مراست .

7- كيكاووس دستور مي دهد كه او را دار بزنند ، درباريان او ميانجيگري مي كنند و سياوش او را مي بخشد ولي چون دست از توطئه و دسيسه بر نمي دارد سرانجام بعد از مرگ سياوش ، چون رستم سودابه را مقصر مي داند به كاخ او رفته ، او را مي كشد.

ز پرده به گيسوش بيرون كشيد      زتخت بزرگيش بيرون كشيد

به خنجر به دونيم كردش به راه      نجنبيد برتخت ، كاووس شاه

8-   فردي جاه طلب ، خودخواه و ستمگر

درس ششم درياي كران ناپديد ص 40

1- چون در همه زمان ها انسان ها عواطف و احساسات دارند و آن ها را در قالب شعر غنايي بيان مي كنند.

2-   با بيت سوم و چهارم

3- سركشي عاشق از عشق ، او را به معشوق نزديك تر مي كند و فرار از دام عشق ممكن نيست.

4-   عشق او باز مرا به بند آورد (گرفتاركرد)      كوشش بسيار سودمند نشد.

5-   كز كشيدن تنگ تر گردد كمند

6-   بيت چهارم

درس هفتم ، من اين همه نيستم ص 42

1-   فروتني و تواضع

2- خواست عملاٌ ثابت كند كه القاب ، نشان دهنده ي چيزي نيست ، بلكه القاب خوب و بد همه لفظ است و بيانگر حقيقت وجودي انسان نمي باشد.

3-   هيچ كدام

4-   هيچ يك از اين لقب ها ، حقيقت مرا نشان نمي دهد.

5- بازرفتند : بازگشتند /بشوريدند : اعتراض كردند / بيرون گرفت : بيرون آورد / آواز داد: صدا زد ، گفت

6-   اقامت : ماندن ، جاي گزيدن

اقامه : برپاداشتن ، به جا آوردن

مصاحبت : هم نشين شدن

مصاحبه : گفت وگو با رجل سياسي ، علمي و ادبي ، گفت وگو با مردم

ارادت : ميل قلبي به كسي يا چيزي داشتن ، اخلاص و اظهار كوچكي در دوستي

اراده : خواستن ، ميل ، قصد و آهنگ

ص 43 حدي خوان

    1 - در غل و زنجير زير آفتاب ، كنار خيمه انداخته

    2- بلي ، زيرا بعد از اتفاقي كه رخ داد و حرفش را ثابت كرد ، غلام را آزاد نمود

    3- خير

    4- مهمان نوازي

    5- الف : كاربرد فراوان افعال پيشوندي كه در زبان امروز كمتر يافت مي شود مانند : فراز رسيدم ، فرو گرفتند

      ب: آوردن ((مر)) و ((را))  با هم مثل : مراكرام ضيف را

       ج- آوردن حرف اضافه ((اندر )) به جاي ((در))

       د: آوردن ((همي)) به جاي ((مي)) ماضي استمراري مثل همي رفت

        ر: آوردن كلمات به شكل قديم مثل ((اشتر )) به جاي شتر

       ز: آوردن اصطلاحات منسوخ مثل : او را در كار من كن

                                   در گذشته (دستور دادن ، امر كردن ، انجام دادن )

   6- فرمود 

                            در امروز (گفتن)

افعال و صيغه ها و مشتقات رايج آن عبارتند از : فرمود ، فرمودند ، بفرماييد ، فرمايش و فرموده

7-   تاثير شعر و موسيقي بر حيوانات

درس هشتم مناظره خسرو با فرهاد ص 47

1-   شناخت شخصيت و هدف فرهاد و منصرف كردن او از عشق شيرين

2- عاشقي سرسخت و پاكباخته و فروتن كه با تمام وجود به معشوق عشق مي ورزيد و در عشق صادق بود.

3-   بيت 12 بگفت آشفته از مه دور بهتر

4- بگفتا گر خرامي در سرايش (چه مي كني ؟) بگفت (اگر در سرايش بخرامم ) اندازم اين سر زير پايش ، بيت 6 جمله دارد.

5-   محكم ، قاطع ، صادقانه و در ظاهر آشفته و در باطن منطق عشق بر آن حاكم بود.

6-   ياد نكردن از او

7-   نثار كردن سر در راه معشوق

درس نهم نفحات صبح ص 49

1-   مگس و عقاب ، بزه و ثواب ، بلبل و غراب ، بگردد و نگردد .

2-   زيرا مانند چهره ي محبوب است كه نقاب را از صورت برداشته باشد.

3-   مصرع دوم ، تمثيلي براي تبيين موضوع مصرع اول است .

4-   درآب مرده بهتر كه در آرزوي آبي ، مگس كجا تواند كه بيفكند عقابي

5- الف – ماندي ، ماضي ساده / ماند مضارع اخباري  ب- ماندي از مصدر ماندن توقف كردي ، تاخير كردي / ماند از مصدر مانستن شباهت دارد .

 

 

اكسير عشق ص 50

1-   از خود بيخود شدم ، خودم را فراموش كردم

2-   آرام ، ساكت (ساكن شود : تسكين يابد )

3-   بيت 6

درس دهم دولت يار ص  52

1- زيرا وحدت موضوع دارد . يعني ، تماماً اظهار شادي از پايان يافتن مشكلات اجتماعي و فردي است و دراين غزل شادي حافظ در نابودي حكومت ستم پيشه مشاهده مي شود . بنابراين ، مضموني كه حلقه هاي غزل را بهم پيوند مي دهد اوضاع اجتماعي عصر حافظ است .

2-   بلي ، زيرا در آن به كنايه از اوضاع و احوال زمانه سخن مي گويد.

3-   كلمات متضاد : شب و روز ، بهار و خزان ، خار و گل

مضمون متضاد :

ناز و تنعم خزان (دوره ي حكومت امير پير حسين )            قدم باد بهار(دوره ي حكومت ابواسحاق...)

در پرده ي غيب بودن صبح اميد (دوره ي حكومت پير حسين

برون آمدن صبح اميد (دوره ي حكومت ابواسحاق ) 

پريشاني شب هاي دراز وغم دل (دوره حكومت پيرحسين ) سايه ي گيسوي نگار  (دوره ي حكومت ابواسحاق) تشويش خمار (دوره حكومت پير حسين )   لطف نمودن ساقي (دوره ي حكومت ابواسحاق )

4-   الف : گيسو ، پريشاني ،دراز / شب و سايه / شب و گيسو

ب : بيت دوم

5- همه به معني پايان رسيدن است .همه افعال ، فعل خاص و ماضي مطلق هستند به معني ((به پايان رسيدن)) به جز در بيت ششم كه به معني ماضي التزامي است ((به پايان رسيده باشد)).

6- بيت دوم و سوم ناز فرمودن خزان – شوكت خار 

7- در اين بيت اگر چه حافظ از پايان يافتن رنج ها احساس رضايت مي كند ، اما در مصرع اول از بي توجهي و كم لطفي ديگران نسبت به خود گله و شكايت مي كند.

راه بي نهايت ص 54

1-   نكته دان عشق

2- ايهام در كلمه مپيچ است به معني گلاويز شدن و پيله كردن ، گرفتار شدن كه با كمند تناسب دارد .

3- با تمام دقتي كه در قرون اوليه اسلامي در ضبط قرآن كريم اعمال مي شد باز در خواندن قرآن اختلاف هايي ديده شده كه ناشي از گوناگوني لهجه و نبودن اعراب و نقطه است . از بين قاريان مشهور7 قاري شهرت بيشتر دارند كه قرائت هاي آن ها مورد قبول همگان است هريك از 7 نفر ، دو نفر راوي داشتند و در مجموع 14 نفر هستند. 7 قاري عبارتند از : 1- عبدالله بن عامر دمشقي  2- عبدالله بن كثير مكي   3- عاصم  4- ابوعمرو     5- حمزه بن حبيب كوفي  6- نافع بن عبدالرحمن 7 – كسايي

4-   چشم معشوق

5-   ستاره ي قطبي و دراينجا منظور پير طريقت است .

6-   رعايت و لطف مدعي

7- الف : فعل جمله صورت توان بست (وجه مصدري ) فعل اصلي ((صورت بست)) مي باشد. 

ب- كجا براي اين راه ، نهايتي صورت توان بست ؟ چنانچه حرف(( را )) فك اضافه به حساب آوريم جمله ي صريح آن چنين مي شود: كجا نهايت اين راه صورت توان بست ؟

8- آفتاب و سايه : تضاد و تناسب

درس يازدهم اشارت صبح ص 56

1-   شوق (شعله ي آتش در مقايسه با شوق من همانند طفل ني سوار است )

2-   شرر ، شرار، غبار ، خمار ، خنده و آينه دار

3-   بيت دوم

4-   عمر كوتاه و زندگي زودگذر ، غير واقعي بودن لذات اين دنيا

5-   غرقه ، محيط ، كنار و آب

6-   ناپايداري عمر ، بي اعتباري دنياي مادي

7- چون مقام هاي دنيوي موقتي هستندونهايتاً براي شخص چيزي جزننگ وبي آبرويي به جاي نمي گذارد.

8-   دنيا

درس عيب جو و مجنون ص 57

1- چون مجنون عاشق ليلي بودوهمه چيز او راحسن وكمال مي ديداما عيب جو ، چون ظاهر نگر بود فقط عيب ها را مي ديد .

2- همان طور كه آندره ژيد در كتاب مائده هاي آسماني گفته است : بكوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه درآن چيزي كه به آن مي نگري . يعني بايد ديدمان عوض شود زيرا اگر چشم با هنر و خوبي ها همراه باشد خوبي را مي بيند و اگر با بدي همراه باشد همه چيز را بد مي بيند .

3- مولانا ليلي را زيبا مي داند ولي نه زيباي زيبا رويان و او را به زشتي نكوهش نمي كند. وحشي بافقي ليلي را كاملاً زشت مي داند.

4- علامت نكره ، چون ي در قصوري علامت نكره مي باشد بهتر است ي در حوري را هم نكره بگيريم .

درس دوازدهم سپيده آشنا ص 61

1-   چندشناك ، وهمناك ، شدايد  استخوان سوز ، نگاه وحشتناك غارها

2-   توصيف ماه و حركت آن در شب بر فراز سرزمين ماتم زده ي كربلا در بند چهارم .

3-   ديشب ، شب عاشورا / امشب : شب شام غريبان

4-   اگر دين نداريد (لااقل ) در دنيايتان آزاده باشيد .

5- زيرا نويسنده به كمك احساس و تخيل شاعرانه ي خود به توصيف ابعاد مختلف ، قيام كربلا و انديشه هاي جاري در آن پرداخته است ودر آن توصيفات زيبايي وجود دارد كه بيانگر عواطف انساني است .

قلب مادر ص 63

1-   بيت آخر

2-   عشق لطيف مادري و بيان احساسات او درباره فرزندش

3- چون خالي ازهرنوع عاطفه اي است وبه مادر بي احترامي كرده وبه خاطر هوس دست به قتل او مي زند.

4-   تكليف كلاس 

درس سيزدهم كيش مهر ص 66

1- سرمستي و از خود بيخود شدن يا نيل به الله و فناي في الله . زيرا در مسلك عاشقان و عارفان پرستش حقيقي وقتي رخ مي دهد كه صوفي كاملاً از خود بي خود شده و مجذوب حق شده باشد .

2-   بيت سوم

3-   قطرات باران

4-   زيرا آينده نيز همانند گذشته گذرا و ناپايدار است .

5- بيت : به خون خود آغشته و رفته اند               چه گل هاي رنگين به جوبارها

6-   حلاج

رنج بي حساب ص 67

1-   اين قدر نگوييد من ، بگوييد مكتب من

2-   نقص و كمال / عيب و جمال / خويش و غير

درس چهاردهم ص 70

1- غم اول عادي و دنيايي است / غم دوم ، غم عشق است كه شاعر خواهان آن مي باشد و جنبه آفرين و تحسين و سازندگي دارد.

2- شاعر ، زخم وارد شده بر سينه ي مبارز را مثل مدال افتخار مي داند كه بر سينه ي فردي زده باشند.

درس پانزدهم ص 75

1- پرگو (آكنده گوش ، ژاژخاي ) كم گوي (سرافراز ، كم آواز ، تامل كننده در جواب ، داراي سخنان مرواريد مانند )

2-   صدف ، مشك ، كوه

3-   بيت ششم : نشايد بريدن نينداخته

4- بيت دهم : حذر كن ز نادان ده مرده گوي              چو دانا يكي گوي و پرورده گوي

با بيت يازدهم نيز ارتباط دارد

5- آكنده گوش در لغت به معني كر است و كنايه از نصيحت ناپذير . كسي كه زياد سخن مي گويد چون فرصت شنيدن ندارد سخن در گوش او فرو نمي رود و مثل فردي است كه گوشش كر است و طبيعتاٌ به اندرز و حرف ديگران گوش نمي دهد.

6-   اخلاقي

7- شعرهاي تعليمي در قديم غالباً مشتمل بر سرودهاي اخلاقي ، ديني و عارفانه بود ولي از انقلاب مشروطه به بعد مسائل سياسي اجتماعي و روانشناسي نيز به حوزه ي شعر تعليمي وارد شد.

درس ذكر حسين بن منصور ص 79

1- الف- وقايع عجيبي كه مخصوص او بود             ب- حكم و فتواي جنيد لازم است         ج- اعتراض كردند

2 – مردم قشري وعادي حقايق را درك نمي كنندنه تاييد شان به دردمي خوردونه تكذيبشان بنابراين ، اصل ، قبول الهي است . او اظهار نظرهاي مردم را در اين زمينه بي تاثير مي داند و كار حلاج را يكسره به خدا وا مي گذارد.

3- جنيد به هنگام صدور فتوا، جامه ي زاهدان و مشايخ را پوشيد.

4- براي اين كه بتواند فتوا بدهد چون او مي خواست خود را در مقام صوفي تبرئه كند و بر اساس شخصيت فقاهت و شيخي خود فتوا بدهد به همين دليل لباس صوفيان را از تن بيرون آورد و لباس مشايخ را پوشيد.

5-  چون شبلي هم درد حلاج بود و معناي اناالحق را مي فهميد اما در موافقت با مردم از روي آگاهي به سوي او گل مي اندازد به همين دليل حلاج از او گله مي كند.

6- زيرا منكران حلاج به علت استواري در دين و بر اساس توحيد با او مخالفت مي كردند و چون او را مشرك  مي دانستند مي خواستند با كشتن او ، اصل شرك را از بين ببرند در حالي كه مريدان فقط به حلاج خوش گمان بودند.

7- زيور و زينت بخش مردان خدا ، خون و شهادت آنان است .

8- واقعات غرايب / كارهاي عجايب

درس (مست و هشيار ) ص 82

1-   فسادهاي اجتماعي

2-   رشوه گيري و فساد حاكم بر قوه ي قضائيه

3- فساد و گناه ، كمش هم زياد است و در اينجا بحث بر سر كم يا زياد بودن گناه نيست بلكه نفس عمل مهم است يعني شراب خوردن حرام است چه كم باشد و چه زياد .

خود آزمايي درس هفدهم (گويي بط سفيد جامه به صابون زده است )ص 88

1-   اسب سياه : ابرهاي تيره / لؤلؤتر: قطره هاي باران

2- ابر بزرگ و سياه در حال حركت را به اسب سياه قوي هيكلي تشبيه كرده است كه در حال تاختن است و قطره هاي باران همچون مرواريد از سم آن فرو مي ريزد .

3- مشك سياه استعاره از سياهي درون لاله / در ثمين استعاره از قطره هاي باران است .

4- چون سبزه ها بسيار و گسترده وكوتاه هستند به خيمه ي لشكريان چين كه فراوان هستند تشبيه شده اند و لاله كه قامتي بلندتر از سبزه ها دارد و قرمز و زيباست به خرگه يا سراپرده ي بزرگ پادشاه تشبيه شده است ، كه در ميان خيمه هاي سربازان به پا شده است

5-   مسمط

6- گويي بط سفيد : تخيلي / مست و هشيار : واقعي و نمادين / راه بي نهايت : تخيلي / دماوند : نمادين / شب كوير : تخيلي ، نمادين ، واقعي / سپيده آشنا : تخيلي و واقعي

7- وقتي كه فقط به اطلاعات و آموخته ها تكيه نكند و به تجربه هاي عاطفي و ارتباط با دنياي بيرون بپردازد.

خودآزمايي درس دماوند ص 92

1- سيم استعاره از برف هاي روي قله / كمر بند آهني استعاره از تيرگي هاي حد فاصل بين قله و دامنه كوه

2-   بلندي كوه

3- چون كوه دماوند آتشفشان خاموش است و روشنفكران جامعه ي شاعر در برابر ظلم حاكمان خاموش هستند و سكوت كرده اند ، بنابراين شاعر از تشبيه كوه به مشت ، پشيمان مي شود و كوه را به قلب افسرده كه نشانه ي پژمردگي است تشبيه مي نمايد.

4- تا چشم بشر روي او را نبيند (بيت به انزوا و گوشه گيري روشنفكران اشاره دارد)

5-   ورم استعاره از برآمدگي قله ي كوه / كافور استعاره از برف

6-   خفقان و سانسور (نبودن آزادي كلامي و قلمي )

7-   شاعر (بهار )

8- دماوند نماد ومظهر انسان هاي انقلابي يا روشنفكران آگاه به مسائل جامعه ، اما خاموش ( هم چنين      مي تواند نماد جامعه يا خود شاعر باشد)

9-   تا وارهي از دم ستوران / وين مردم نحس ديو مانند ،

با شير سپهر بسته پيمان / با اختر سعد كرده پيوند

يا : چون گشت زمين زجور گردون / چو نين خفه و خموش و آوند

بنواخت زخشم بر فلك مشت / آن مشت تويي تو اي دماوند

خود آزمايي درس نوزدهم (توصيف كويمات و...) ص 94

1- موقعيت طبيعي و تاريخي و جغرافيايي شهرها ، سبك معماري ، مردم شناسي از جهت آداب و رسوم اعتقادات ، محصولات كشاورزي ، پيشه و معيشت مردم

2-   توصيف واقعي

3-   به سمت جنوب / از سه طرف به دريا محدود مي شود (شبه جزيره )

4- در اطراف شهر طرابلس هيچ منزل و آبادي وجود ندارد بجز دوسه كاروان سرا و توقف گاه

5- مشهد به معناي محل شهادت و محل حضور است . چون در كاروان سرا ، مردم حضور مي يابند ، در نثر ناصر خسرو به عنوان مشهد تلقي شده است.

6- نثر ساده و روان / ايجاز / جابه جايي دستوري واژه ها / آوردن دو حرف اضافه براي يك متمم / آوردن جمع الجمع

7-   آدينه ، چون نماز جمعه در آن برگزار مي شد.

8-   خندق

9-   نايژه (ناي + ژه )= ني كوچك = لوله كوچك

خودآزمايي درس نوزدهم (شب كوير) ص 99

1- بي باك ، صبور ، قهرمان ، شجاع ، بي نياز ، ايستا و ماندگار ، فروتن (بي چشم داشت نوازش و ستايش ) ، نترس ، بي برگ و بار ، بي گل ، نا اميد از شكفتن و ...

2-   درخت بيد

3-   خيال

4- نخلستان خاموش و پر مهتاب / كشور سبز آرزوها / چشمه ي مواج و زلال نوازش ها / سرزمين آزادي و نجات / جايگاه بودن و زيستن / آغوش خوشبختي / نزهتگه ارواح پاك / ميعادگاه انسان هاي خوب.

5-   حضرت علي (ع) ، درد دل كردن حضرت علي (ع) با چاه از تنهايي و سفاهت مردم

6- عطر الهام / چشمه ي نوازش / آغوش خوشبختي / دامان حرير الهه ي عشق / قنديل زيباي پروين و ...

7- مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو / يادم از كشته ي خويش آمد و هنگام درو ((حافظ))

ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت / با من راه نشين باده ي مستانه زدند ((حافظ))

8-   مهتاب

9- ديدگاه روستاييان را ديدگاهي معنوي و ديدگاه شهريان را ديدگاهي مادي مي داند.

10-     ولقد زينا السماء الدنيا بمصابيح ... شب ها به مهتاب روشن است يا به قطره هاي درشت و باران ستاره ، مصابيح آسمان تلميح به آيه ي فوق دارد ستاره ها به مصابيح تشبيه شده است .

خودآزمايي درس بيستم (به بلبل ) ص 103

1- شاعر ديگري در نزديكي تو هست كه چنگي ساده تر از ارغنون تو دارد ، و در دل خويش با يك دنيا غبطه و رشك سرود شبانه تو را در دل جنگل تكرار مي كند ./ اوه ! صدايت را با صداي من در آميز ، زيرا يك گوش واحد است كه اين هر دو صدا را مي شنود...

2- اختر شب سرخم مي كند تا صداي تو را بشنود/ صداي آسمان نيلگون و صداي درختان سرسبز است ... / زبان شاخه ها ... / زمزمه ي شاخ وبرگ درختان ... / زبان امواج

3-   تركيبي موزون از دلپذيرترين صداهاي طبيعت و مبهم ترين آه هاي آسمان

4-   بلبلا مژده بهار بيار        خبر بد به بوم  باز گذار (سعدي)

5-   ماه ، اختر ، شب ، آسمان ، جنگل ، آب و گل

6-   آهنگ لطيف / زمزمه سوزان / دم لطيف / آواي سبك و لطيف

خودآزمايي درس بيست (اورازان ) ص 107

1- كولي ها فقط تابستان ها پيدايشان مي شود. چند تا خر دارند و دو برابر آن سگ . سياه چادر خود را كه علم كردند ، كوره ي كوچكي هم بر پا مي كنند . زن هاشان به خوشه چيني و در يوزگي و مردها به آهنگري

2-   غرور به خصوصي دارند و افسانه هاي به خصوصي (دارند)

زن هاشان به خوشه چيني و در يوزگي (مي روند) و مردها به آهنگري (مي روند)

3- اهالي ، آن را (آب ريزان) معني مي كنند و به معناي ديگر آن را افرازان هم گفته اند.

4- مصالح ساختمان ها (خشت ، تير ، كاه گل ، چينه ، گل سفيد) شكل و ساختار بناهاي عمومي نحوه ي تزيين ساختمانها /اختلاف بناهاي جديد و قديم / تفاوت اتاق هاي زمستاني با تابستاني .

خودآزمايي درس بيست و يكم چند حكايت از اسرارالتوحيد

1- مي خواست به طور غير مستقيم شيخ بوعبدالله باكو را راهنمايي كند و به او بفهماند كه جهنم جاي مغروران و متكبران است .

2-   حكايت پاكبازي (اميرمقامران )

3-   حكايت بهترين خلق

4-   خط بر كسي فرو كشيدن

5-   حكايت انسان راستين

6-   نكته گويي و عبرت آموختن به شيوه ي غير مستقيم

7-   بهتر است كه خودم را بدترين مردم بدانم

8-   فرو مي راند ، فرو مي شد ، فرو نتوان كشيد ، در آميزد ، در آمد ، فروآمد

9-   راست باز و پاك باز و امير باش / با خويش رسيد

10-                       داستان خاكستر ريختن زني از همدستان ابولهب بر سر پيامبر اكرم (ص)

درس بيست و يكم سيرت مولانا ص 122

1-   ساده ، شكيبا ، فروتن بود

2- از پيش آمدهاي خير ، زياد اظهار شادماني نمي كرد و در حادثه ها هم به شكايت نمي پرداخت .

3- به قول خود مولوي : كوشش بيهوده به از خفتگي  آن چه مهم است تلاش است نه نتيجه ي آن ، تلاش و كوشش در راه تعالي روح اگر چه ممكن است انسان را به حقيقت نرساند ، باعث دوري او از تعلقات دنيا مي شود.

4- او دنيا را از ايشان دريغ نمي دارد بلكه ايشان را از دنيا دريغ مي دارد يعني نعمات دنيا را از خانواده اش دريغ نمي دارد ، بلكه آنها را از وابستگي به دنيا مي رهاند و آنها را از دنيا دور مي دارد كه به ارزش و منزل خود پي ببرند.

5-   هجوم صليبيان و حمله ي مغول

6-   ستيزه براي زنده ماندن

7- بينش مندي را برتر مي داند . چون مولوي عارف است و عارفان شناختي را كه از طريق دريافت قلبي باشد ، برتر مي شمارند .

8-   وقتي نادانان در حق او بد زباني مي كردند بي ادبي آنان را تحمل مي كرد .

9- هر دو ، نمونه ي ساده زيستي و مخالفت با زورمندان و تلاش براي ايجاد دنياي تازه بودند.

10-                       نه آيا بايد شكر كني كه باز تو را كبي و او مركوب .

11-     دل كندن از تعلقات دنيايي و نعمت هاي آن جهاني (دوري از هرچيز غير از خدا)

12-     با نثري گيرا و تحقيقي و بيان شيوا ، شرح حال مولانا را به شيوه اي نو و تركيبهاي بديع و با استفاده از طنزها و كنايه هاي زيبا در شكل داستان بيان كرده است .

درس بيست و دوم بارقه هاي شعر فارسي صفحه 127

1- مردم با تمام وجود به خداوند ايمان داشتند و همه ي پيش آمدها را خواست خداوند مي دانستند.

2-   در اين قصه ها ، عالم افسانه ها پر رنگ ونگار و پران و نرم است .

3- سعدي جمع كننده ي اضداد است ، مانند شرع و عرفان / عشق و زندگي عملي / شوريدگي و عقل هم براي جوانان هم براي پيران ، هم در سطح افراد مبتدي و هم براي دانشوران و ...

4- اين تنها ، خصوصيت كلام سعدي است كه سخنش به سخن هم شبيه باشد و به هيچ كس شبيه نباشد ، در زبان فارسي احدي نتوانسته است مانند او حرف بزند و درعين حال نظير حرف زدن او را هر روز در كوچه و بازار مي شنويم .

5-   فعاليت دانش آموزي

6- نوعي ازحركت است بين يورتمه وقدم زدن در اينجا از روي شوق و هيجان بالا و پايين و مارپيچ دويدن .

7- به كمك وسعت دامنه ي كلام و عبارات و ابيات بعدي ، مفهوم متن را در مي يابيم .

8-   نويسنده ، خواسته است كه براي خطاهاي خود عذري بياورد .

خودآزمايي درس بيست و دوم (افسانه عاشقي – تسلي خاطر) ص 131

1- اين فرقه يكي از سلسله هاي صوفيه ، از اتباع خواجه محمد نقشبند است ، طريقه ي نقشبندي در هند ، چين ، تركستان ، تركيه ، ايران ، در مناطق كردستان عراق ، پيرواني دارد. كتاب رشحات ، عين الحيات تاليف علي بن حسين واعظ كاشفي در مناقب مشايخ نقشبنديه و آداب طريقت ايشان است .

2-   به مناسبت زادگاهش جام و به خاطر ارادتي كه به شيخ جام داشت .

3-   هرچه در نوشتن آن سعي كني ، تند باد آن را پاك خواهد كرد.

4-   براي تسلي خود و آرامش يافتن مي نويسد .

5-   نام ليلي

6-   هركس از عشق بهره اي نبرده است ، زندگي حيواني دارد

7-   عشق مايه ي علو روح و آرامش است (پايداري عشق)

8- در مصراع اول در معناي حقيقي خود(حيوان باركش ) به كار رفته است و در مصراع دوم منظور انسانهاي بي خبر از عشق و احساس است .

خودآزمايي درس بيست و سوم (ميرزا رضا كلهر ) ص 137

1- لباس راسته و بر روي لباس ، عبايي مي پوشيد . يك چشمش پيچيدگي كمي داشت . قدش متوسط بود ، باريش نوك دار قرمز ، سرش را تماماً مي تراشيد و تا از خانه بيرون نمي رفت لباس رو نمي پوشيد در تابستان با پيراهن و زير جامه بود . گاهي در حين مشق كردن پيراهن را مي كند . در زمستان نيم تنه برك و پوستيني نيز علاوه مي كرد .

2- اگرچاپ نويسي هاي اونبود شايدشيوه ي خاص او در نستعليق از بين مي رفت در حالي كه امروز شيوه ي مير عماد پيش افتاده است .

3- نثر كتاب ساده ، روان ، صميمي ، گيرا و جذاب است و جمله ها كوتاه و رسا مي باشد توصيفات دقيق ، جزيي و زيبا است . اطلاعات وسيع ، كامل و با دقت زياد نوشته شده است .

4-   توصيف شيوه مشق كردن ميرزا

5-   پچ پچ / جيك جيك / قار قار / شر شر

6-   يك باره با يك حركت قلم و بدون برداشتن آن كلمه را به طور كامل مي نوشت .

7- سر هم رفته : روي هم رفته ، كلاٌ / از كار در آوردن : كاري را به طور كامل انجام دادن / سروازدن : خودداري كردن ، سرباز زدن

8- آزاد انديش و منتقدي بود كه بدون ترس ، از رفتار حكومت انتقاد مي كرد و عقايد سياسي خود را بي پرده اظهار مي كرد.

9- ميرزا محمد حسين ذكاءالملك ، ميرزا عباس خان قوام الدوله ، ميرزا حسن خان مشير الدوله ، كشيكچي باشي (عبد... خان )، ملك الخطاطين ، ميرزا زين العابدين شريف قزويني – صدر الكتاب (سيد محمود) مشير الملك (ميرزا حسن خان )

10-                       نفس نكشيدن / نفس عميق كشيدن

11-                       سخنان شيرين ، شب تلخ ، فرياد خشن ، صداي لطيف ، شعر گرم و ...

12-     تحرير در لغت به معني نوشتن است . خط تحريري در اصطلاح خط ، نوشتن با دست است .

خط تحريري ، به سبب ظرافت ، زيبايي و سرعتي كه در نوشتن آن است براي دست نوشته هاي ما خط معيار به شمار مي رود.

افشين و بودلف درس بيست و چهارم ص  149

1- احمد با خواهش وزاري نزد افشين برود و ميانجيگري كند ومانع كشتن بودلف شود در صورت راه ندادنش به زور وارد شود اما هيچ پيام و كلامي از جانب خليفه بيان نكند.

2- او را با چشم بسته و تنها با يك شلوار ديد در حالي كه با افشين مشغول بحث و جدل بود . جلاد شمشير به دست ، براي زدن گردن او آماده ايستاده بود .

3- تصور مي كرد كه نگهبانان با آوردن عذر و بهانه او را به خانه افشين راه ندهند ولي حجاب و نگهبانان طبق عادت گذشته به استقبال او آمدند.

4- چون او را حامي بودلف مي دانست و حدس زده بود كه براي شفاعت بودلف آمده است .

5- زيرا افشين بسيار اصرار مي كرد كه در مقابل شكست بابك خرم دين ، اختيار جان و مال بودلف را به او بدهد.

6-   هركس آن كند كه از اصل و گوهر وي سزد.

7- راضي نشدم خون مسلماني بيهوده ريخته شود و خداوند به خاطر اين دروغ مصلحت آميز مرا مؤاخذه نمي كند.

8-   كوتاهي جمله ها و ايجاز و جابه جايي اجزاي جمله

9-   شخصيت اصلي : احمد بن ابي دواد است كه داستان را نقل كرده است .

راوي داستان : اسماعيل بن شهاب است كه مي گويد: از احمد بن ابي دواد شنيدم

(راوي : كسي كه حكايتي را از ديگري نقل كند ، روايت كننده ، آن كسي كه اخبار و احاديث را روايت كند) قابل ذكر است كه كلمه ي راوي در خود آزمايي شماره 2 صحيح نيست .

درس بيست و پنجم (قصه عينكم ) ص 157

1-   عينك ، تعليمي (عصا) ، كراوات

2-   راوي : نويسنده / زمان : نوجواني نويسنده / مكان : شيراز

3- آه ! او هرگز اين صحنه را فراموش نمي كند . براي او لحظه ي عجيب و عظيمي بود كه عينك به چشمش رسيد ، ناگهان دنيا برايش تغيير كرد و همه چيز برايش عوض شد . با دقت عينك را از جعبه بيرون آورد و آن را به چشمش گذاشت . دسته ي سيمي عينك را به پشت گوش راستش گذاشت ، نخ قند را به گوش چپش برد و چند دور تاب داد و بست در اين حال وضع او تماشايي بود قيافه ي يغورش ، صورت درشتش ، بيني گردن كش و عقابي اش هيچ كدام با عينك بادامي شيشه ي كوچك جور نبود.

4- آن جايي كه شخصيت داستان ، براي اولين بار عينك به چشمش مي زند و دنيا در نظرش تغيير مي كند.

5- لحن عاميانه و محاوره اي ، توصيفات دقيق و جزء به جزء توجه به ريزه كاريها و زبان ساده و طنز گونه .

6- الف : مقدار عمر (قد بنده نسبت به سنم دراز بود)   ب: صحنه ي نمايش (چشم را به سن دوختم .         ج: نوعي آفت گياهي (مثل حاصل سن زده )

7- مگه اينجا دسته ي هفت صندوقي آوردن ؟ (مگر اين جا ، دسته ي هفت صندوقي آورده اند ) بيا شاهچراغ در دكون ميز سليمون (بيا شاهچراغ جلودر دكان ميرزا سليمان ) مي خواستي زودتر بگي     (مي خواستي زودتر بگويي )

8- چشمي كه بر آن عينك زده باشند / امروزه به چشمي كه با ميكروسكوپ و تلسكوپ نگاه مي كند ، چشم مسلح مي گويند.

آخرين درس ص 163

1-   اول شخص از زبان يك كودك دبستاني

2-   حفظ زبان ملي

3- اين انديشه كه آيا كبوترها نيز مجبور خواهند شد ، آوازشان را به زبان بيگانه بخوانند .

4- احساس ميهن دوستي ، دفاع از كشور و ميهن ، كوشش براي آزادي ميهن از اسارت دشمنان و مهم تر از همه اهميت و ارزش قائل شدن به زبان ملي و حفظ آن .

5-   تكليف دانش آموزان است (جنبه ذوقي دارد)

6- هنگامي كه در معرض هجوم بيگانگان قرار مي گيرد و آزادي و حيثيت و مليتش به خطر نابودي مي افتد زيرا نابودي زبان ملي ، نابودي ملت است .

7-   اين انديشه كه معلم آن ها را ترك مي كند و ديگر او را نخواهند ديد.

8- هنگامي كه براي كسي نقشه شومي كشيده باشند يا قصد آزار كسي را داشته باشند .

درس بيست و ششم (درآمدي بر ترجمه ) ص 169

1- علوم مختلف ملل مشهور و آثار تمام علماي طراز اول قديم از هندوستان گرفته تا اسكندريه و يونان در دسترس علماي اسلامي قرار گرفت .

2- شاگردان ايراني دارالفنون زير نظر استادان اروپايي ، كتاب هاي درسي را در رشته هاي مختلف ترجمه كردند.

3- ترجمه ي اين آثار در ساخت شخصيت فرهنگي فرد و جامعه اثر گذاشت ، مردم را بيدار كرد با دنيايي تازه آشنا نمود ، واژگان زبان فارسي را غني ساخت ، نثر را پويا تر كرد ، ساده نويسي را رواج داد ، شعر را از حالت يكنواختي گذشته رها نيد و به كار نويسندگي و شاعري جهت بخشيد . روشهاي جديد تحقيق به پژوهندگان آموخت و سرانجام موجب رواج علم و فنون در ايران گرديد.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                             

4-   مناسب ترين شكل ترجمه ، آن است كه هيچ قسمتي از صورت و معني از بين نرود.

5- ترجمه ارتباطي (آزادياروان) ترجمه اي است كه در آن مترجم به گيرنده پيام (خواننده) توجه دارد و ساخت هاي نا آشناي قالب و محتوا را از زبان مبدا به زبان مقصد وارد نمي كند .

اما در ترجمه ي معنايي (تحت اللفظي و دقيق ) مترجم به نويسنده توجه دارد تا به خواننده و سعي مي كند ساخت هاي زبان مبدا را به زبان مقصد (درترجمه ) وارد كند . از اين رو چنين ترجمه اي به سادگي قابل فهم نيست . در واقع طرفداران ترجمه ي ارتباطي ، خواننده را اصل مي دانند و طرفداران ترجمه ي معنايي بيشتر به نويسنده و اصل نوشته و پيام او توجه دارند .

6-   فعاليت دانش آموزي

7- شاهنامه به زبان هاي عربي ، فرانسوي ، ايتاليايي / رباعيات خيام به زبان هاي انگليسي و آلماني / ديوان حافظ به زبان آلماني ، عربي و ...

خودآزمايي درس بيست و هفتم (جهاد) ص 172

1-   هماهنگي كافران در باطل خويش و پراكندگي مسلمين در حق خود

2- آنان هيچ يك ، خود را براي جهاد آماده نكردند و از خوارمايگي هركس كار را به گردن ديگري انداخت تا آن كه اگر در تابستان ايشان را فرا مي خواند مي گفتند هوا گرم است و اگر در زمستان فرمان جنگ   مي داد مي گفتند هوا سرد است و در پايان به ايشان خطاب مي نمايد  شما كه از گرما و سرما چنين   مي گريزيد با شمشير آخته كجا مي ستيزيد .

3-   كارها را به هم مي ريزيد و آشفته مي كنيد.

4-   حضرت علي (ع)

5-   مفعول (براي فعل محذوف به قرينه لفظي يعني نه ، خسته اي بر جاي نهاده )

6- خدا جامه ي خواري بر تن او پوشاند و فوج بلا بر سرش كشاند/ به خواري محكوم و از عدالت محروم

7- اگر مرد مسلماني از غم چنان حادثه اي (حمله ي مرد غامدي و غارت اموال مردم و مظلوم واقع شدن آنها )بميرد مستحق ملامت نيست .

8-   تن در ندادن به جهاد و تقصير و كار را به گردن يكديگر انداختن

9- به خدا سوگند با مردمي در آستانه ي خانه شان نكوشيدند جز كه جامه ي خواري بر آنان پوشيدند.

خودآزمايي درس هجرت ص 175

1- الف- آبي كه خضر حيات از او يافت                           در ميكده جو كه جام دارد

    ب -  فيض ازل به زور وزر ار آمدي به دست              آب خضر نصيبه اسكندر آمدي

2 – همچنان كه جرقه اي براي آتش زدن و سوختن شهر امپراتوران كافي است ، از گفته ي شورانگيز تو آنچنان آتشي بر دلم نشسته كه سراپاي مرا در تب و تاب افكنده است .

3- هيچ يك را نمي توان پنهان داشت .

4- پاسخ اين سؤال ذوقي است . به عنوان نمونه در قطعه تقليد :

تو آن كشتي اي كه مغرورانه ، باد در باديان افكنده است تا سينه ي دريا را بشكافد و پاي بر سر امواج نهد و من آن تخته پاره ام كه بيخودانه سيلي خور اقيانوسم .

5- آتش است اين بانگ ناي و نيست باد                          هركه اين آتش ندارد نيست باد

      من هر چه ديده ام زدل و ديده ديده ام                  گاهي زدل بود گله ، گاهي ز ديده ام

      خرامان بشد سوي آب روان                                    چنان چون شده ، باز جويد روان

خود آزمايي درس (مي تراود مهتاب ) ص 183

1-   مهتاب ، شبتاب ، گل ، خار ، صبح ، سحر

2-   رنج و ناتواني و ناكامي از نتيجه نگرفتن از تلاش

3- اوضاع به هم ريخته و نابسامان اجتماع و نا آگاهي مردم و عقايد نادرست آنان مثل آوار بر سر شاعر خراب مي گردد و بر درد و رنج او مي افزايد.

4- مسافري خسته و تنها و رنجور كه در حال نگريستن به جامعه ي غفلت زده خويش است درعين حال در انتظار بيداري آنان است .

5-   نازك آراي تن ساق گلي / قوم به جان باخته / مانده پاي آبله از راه دراز

6-   نگران با من استاده سحر / صبح مي خواهد از من و...

7- دست ساييدن كنايه از نا اميدانه تلاش كردن / پاي آبله ماندن كنايه از عاجز و ناتوان شدن

خودآزمايي درس بيست و نهم (خوان هشتم ) ص 194

1-   شاهنامه

2- شعر متعهد (خوان هشتم ) داراي پيام و هدف است ، قصه ي درد و ميزان سنجش مهر مردان و كينه ي نامردان است درحالي كه سروده هاي ديگر ، بي محتوا و بي هدف و تنها شعر تخيلي است كه از نظر ظاهر و لفاظي خوب و زيبا مي باشد.

3-   چاه را توصيف مي كند كه بي شرمي چاه مانند عمق و پهنايش باور نكردني است.

4- چاهي تاريك و ژرف و پهناور كه از هر سو بر كف و ديواره هايش نيزه و خنجر كاشته بودند . چاه غدر ناجوانمردان و بي دردان و افراد پست ، چاهي كه بي شرمي آن مانند عمق و پهنايش باور نكردني بود ، چاهي غم انگيز و شگفت آور كه به جاي آب در آن زهر شمشير و نيزه روان بود.

5-   لبخند رستم

6- آتشين پيغام ، پاك آيين ، چاهسار گوش ، كوه كوهان ، تاي بي همتا ، مرد مردستان و ...

7- هنگامي كه رستم براي نجات كيكاووس به مازندران رفت براي او هفت آفت بزرگ پيش آمد كه همه را با قدرت و توانايي خود و توكل به يزدان از پيش برداشت ، درخوان اول : رخش شير درنده اي را كشت / در خوان دوم : تشنگي بر رستم غلبه كرد كه به كمك گوسفندي به آب راه يافت ، درخوان سوم : اژدهايي را كشت / درخوان چهارم : زني جادوگر به دست رستم كشته شد / در خوان پنجم :اولاد با لشكر خود به جنگ رستم آمد كه به دست او گرفتار شد / در خوان ششم : رستم با ارژنگ ديو به جنگ پرداخت / در خوان هفتم : با ديو سپيد پيكار كرد و او را از ميان برداشت وشاه ايران را نجات داد.

خودآزمايي درس سي ام (صداي پاي آب ) ص 200

1- خدا به انسان از همه نزديك تر است و پديده هاي طبيعت ما را به سوي او راهنمايي مي كند.

2-   چشم ها را بايد شست ، جور ديگري بايد ديد .

3-   آب ، گل ، نور ، چشم

4-   نمادين

5-   صبح ها وقتي خورشيد در مي آيد متولد بشويم .

6- پيشه ام نقاشي است / گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ ، مي فروشم به شما / تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است / دل تنهايي تان تازه شود / خوب مي دانم حوض نقاشي من بي ماهي است .

7-   سر سوزن ، جانماز ، لاي اين شب بوها ، تكه ناني

8-   چارلي چاپلين ، كارگردان و بازيگر عصر جديد

9- به نمايندگي از كوچكترين و بزرگترين موجودات به وحدت در ميان مخلوقات خداوند اشاره دارد.

10-     من نمازم را وقتي مي خوانم كه اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته ي سرو / من نمازم را پي تكبيره الاحرام علف مي خوانم / پي قدقامت موج

خودآزمايي درس سي ام (شكوفه اشك ) ص 203

1-   تضادهاي فعلي ، تشبيهات و تشخيص ها  ، پيروي از مضمون واحد و يكدستي شعر

2-   خنده ي شمع ، دست شكوه ، چهره ي عمر ، روي بخت

3-   بخت من خود را در موهاي سفيد نشان داد (كنايه از پيري )

4- شاعر جواني را به اسبي تندرو و تشبيه كرده است . و خودش را به گردي كه از پاي اسب بر مي خيزد همان طور كه گرد هيچگاه به اسب نمي رسد ، شاعر هم نمي تواند جواني از دست رفته را باز يابد.

5-   زيرا از تمام جهان ، تنها عشق و محبت معشوق را انتخاب كرده است .

6-   كشيدن به دو معناست 1-  تحمل كردن   2- حمل كردن

7-   بيت اول

درس سي ام (پيش از تو ... ) ص 205

1-   خفقان اجازه نمي دهد كه اعتقادات مردم آشكار شود.

2-   كوير ، خاك ، علف ، دريا

3-   كشور ايران در دوران شاهنشاهي

4-   نمادين و واقعي

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 2:13  توسط محمد رضا قدیمی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مدرس دانشگاه ودبیر دبیرستانها ومراکز پیش دانشگاهی استان گلستان



پیوندهای روزانه
وزارت آموزش وپرورش
آموزش وبرورش شهرستان کلاله
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
بهمن 1390
شهریور 1390
تیر 1390
فروردین 1390
بهمن 1389
دی 1389
آبان 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
دی 1388
آبان 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آرشیو موضوعی
ادبیات اول دبیرستان
ادبیات دوم دبیرستان
ادبیات سوم دبیرستان (رشته ی انسانی)
ادبیات سوم دبیرستان(رشته ی تجربی وریاضی)
زبان وابیات فارسی 1و2بیش دانشگاهی(عمومی)
ادبیات 1بیش دانشگاهی(عروض وقافیه)
ادبیات فارسی2بیش دانشگاهی(رشته ی انسانی)
آرایه های ادبی /برای کلیه ی رشته ها
زبان فارسی برای کنکوری ها
عکس ها وتصاویر
زبان فارسی 3 (علوم انسانی)
آورده اند
تاریخ ادبیات 1
تاریخ ادبیات 2
زبان فارسی 1 متوسطه
زبان فارسی 2 متوسطه
زبان فارسی 3 ( تجربی وریاضی)
نمونه سوالات ادبیات 1
نمونه سوالات ادبیات2
نمونه سوالات ادبیات3انسانی
نمونه سوالات ادبیات3تجربی وریاضی
نمونه سوالات زبان فارسی 1
نمونه سوالات زبان فارسی2
نمونه سوالات زبان فارسی3
نمونه سوالات ادبیات عمومی بیش دانشگاهی( ترم اول)
نمونه سوالات ادبیات اختصاصی بیش دانشگاهی( ترم اول)
نمونه سوالات ادبیات عمومی بیش دانشگاهی( ترم دوم)
نمونه سوالات ادبیات اختصاصی بیش دانشگاهی( ترم دوم)
نمونه سوالات کنکور
نمونه سوالات تاریخ ادبیات1
نمونه سوالات تاریخ ادبیات2
نمونه سوالات آرایه های ادبی
گو نا گو ن
پاسخ نظرات
پیوندها
دایره المعارف بزرگ ادبی
متن ومعنی ادبیات اول دبیرستان
زبان فارسی برای کنکور
دیوان حافظ
فرهنگسرا
فرهنگستان زبان و ادب فارسی
مثنوی معنوی مولوی
متن کتاب تاریخ ادبیات 1
لغت نامه ی دهخدا
ارسال کارت پستال
دفتر برنامه ریزی و تالیف کتب درسی(ادبیات فارسی)
لغت نامه جامع
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


www.irLearn.com